|
مرد درد
|
|
تقدیم به شاعر دردمند؛مرحوم قیصرامین پور:
از درد گفته است، مردی که خفته است؛ مردی که غصه های درونش نهفته است. مردی که درد را، تا آخرین سلام، از کوچه های آبی ذهنش نشسته است. از درد گفته است، از درد مردمی که چروک لباسشان، از مردمی که رنگ سر آستینشان، جز درد هیچ نیست. او از لبش تراوش خون است و هیچ نیست. مضمون پاره های دلش را شنیده ای؟ چیزی به جز الف و لام و میم نیست. او گرچه رفته است، دردش ولی به جاست، ای همره عزیز، وقت من و شماست. ![]()
نويسنده:پوپک |
سه شنبه 1387/08/28
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|