تبليغاتX
<-BlogTitle->

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات

    جمعه های دلتنگی(5)
نسیم دلکش از گیسو نیامد/ خبر از آن گل خوشبو نیامد

دو چشمانم به در تا جمعه آید / ولیکن جمعه آمد او نیامد

غروب جمعه،آری غروب.

غروب دیگری در راه است و زمین نظیر این غروب دلگیر را فراوان دیده است. جریحه دار تر از آن است که بتوان گفت.

خدا سینه ی مجروحت را به نور خود شفا دهد.

کاش آرامش به تو باز گردد که ما را نیز به صبر و سکون برسانی. خدا دل غمدیده ات را به اشاره ای کوتاه درمان کند تا اندوه سالیان را به یک بار به باد فراموشی بسپاری.

چقدر تاریکی، ای زمین! چه دلگیری، ای زمین!

آن گاه که بر روی تو راه می روم، غمی بر غم هایم افزوده می شود.

دلم می گیرد. دوست داشتم که بال و پری مرا از تو دور می ساخت و به اوج آبی ها

می رساند.

ای زمین! اگر دریاها و رودخانه ها را نداشتی تا جگر تفتیده ات را اندکی حرارت بزداید،

چه می کردی؟ خدا را شکر که من جای تو نیستم. من هرگز طاقت این همه سیاهی و تباهی را نداشتم. عجب صبری داری. ولی ای کاش نداشتی؛ کاش این صبرت را خالقت از تو بگیرد تا تمام رنج و غصه ها به پایان آید و روزگار تازه ای تجربه کنی.

آیا می شود؟

 

نويسنده:پوپک |  جمعه 1387/03/31
موضوع: | لينک ثابت |

    سخن حق
ابن ابی احدید در جلد ۱۶ صفحه ی ۲۸۴ می گوید:

از علی بن فارقی، مدرس و استاد مدرسه ی غربیّه در شهر بغداد پرسیدم:

آیا فاطمه در دعوی خویش در ماجرای فدک صادق بود؟

علی بن فارقی پاسخ داد:آری.

گفتم: پس چگونه است که ابوبکر فدک را پس نداد در حالی که می دانست او راستگو می باشد؟

استاد لبخندی زد و سخن لطیفی گفت:

اگر آن روز ابوبکر به محض ادعای فاطمه، سلام الله علیها، فدک را مسترد می ساخت (و به راستگویی وی اعتراف می کرد)، فاطمه فردا روزی می آمد و خلافت همسرش را مطرح می کرد و ابوبکر را از مقامش دور می ساخت و ابوبکر نیز در عدم قبول گفتار او عذر و بهانه ای نداشت، زیرا خودش از قبل،به صداقت آن بانو اعتراف کرده و بدون گواه و بیّنه، اداعای وی را پذیرفته بود.

(برگرفته از کتاب عبور از تاریکی، گردآوری علی لباف)

 

نويسنده:پوپک |  جمعه 1387/03/17
موضوع: | لينک ثابت |