تبليغاتX
<-BlogTitle->

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات

   
 

 

    میزبانا  میهمانت  آمده                         میهمان خسته جانت آمده

 

 

 

 

نويسنده:هدهد |  جمعه 1386/04/29 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    جمعه های دلتنگی (3)

خدای خوب و مهربان سلام؛ باز جمعه و باز عصر جمعه .
حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری/ به آب دیده ی خونین نوشته صورت حال
کویر تفتیده ی جان ها را بارانی باید تا خرم و خندان کند .
تک درخت امید این صحرای خشک و خاموش به امید بهاری هم چنان خزان زده

ایستاده است .
نوری لازم است تا کوچه ی تاریک و بلند انتظار را روشن کند
.
و لبخندی که قلب افسرده ی زمین را گرم سازد
.
پس همتی باید طلبید، کاری باید کرد
.
دعایی، مناجاتی، التماسی و
 ...
برخیز که نشستن روا نیست .
دست هایت را هم چون پلی به آسمان باز کن؛ ابر چشمانت را کمی بیفشار .
مروارید سرشکت را دانه دانه نثار راهش کن
.
به این امید که غبار راهش را بنشاند و چشمان خسته ات را به نور ظهورش بینا کند
.
برخیز؛ برخیز که نشستن روا نیست
.
برخیز که برای آمدنش هنوز هم دیر است.

 

نويسنده:پوپک |  جمعه 1386/04/08
موضوع: | لينک ثابت |

    دیکته

این نوشته ی زیبا رو یکی از دوستانم نوشته، بخونید و دعا یادتون نره.

 

دیکته

 

گفت: بنویس، پسرکم: بابا آب داد.

 

و من نوشتم:   

بابا آب داد.

 

نويسنده:پوپک |  سه شنبه 1386/04/05 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |