|
بارگاه
|
|
کوله بار شرمندگی راهمراه با چمدانی از لباس بستم وراهی شدم. آن قدرحال معنویم خراب شده بود که میاندیشیدم چه اندوهناک است راهی سفر زیارتی شوی و...
نويسنده:هدهد |
شنبه 1386/02/29
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
جمعه های دلتنگی (2)
|
|
بیا باران اسیر خشک سالم اسیر غصه و رنج و ملالم
تمام جمعه هایم شنبه شد آه می آیی کی سوار سبز شالم؟ آری دوستان! باز هم جمعه و باز عصر جمعه.
نويسنده:پوپک |
شنبه 1386/02/22
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
جمعه های دلتنگی(1)
|
|
نويسنده:پوپک |
جمعه 1386/02/14
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
حضور غیبت
|
|
خدا كند كه بشكند شبي دلم به پاي تو و كاش چاه ميشدم كه بشنوم صداي تو تو اوج خوب بودني، تو حالت سرودني به آسمان رسيدهاي، كجاست انتهاي تو حضور غيبتت بزرگ، دل نماز را شكست زمين قيام كرده است به شوق اقتداي تو بيا تمام من بيا بيا كه نذر كردهام كه هر چه دارم از غزل بريزمش به پاي تو به انتظار تو دلم نشسته سبز ميشود بيا ببين كه شاعرم ولي فقط براي تو (رـ رجایی)
نويسنده:پوپک |
شنبه 1386/02/08
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
بارقه ی امید
|
|
امروز بعد از نماز، وقتی دستان ناقابلم را مثل سفرهای خالی به سمت آسمان باز کردم و از ته دل چند بار برای فرج مولا دعا کردم، به دلم آمد که نیّتی کنم و تفألی بزنم،« بود که قرعهی دولت به نام ما افتد»...
نويسنده:پوپک |
جمعه 1386/02/07
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|